رد پایت
دلگیر که می شوی دوست دارم تمام جاده ها چالوس من باشند
مسیرت را به گردنم بیندازند
تا بی آنکه از کوله ات،قدم به قدم برایم نشانی بیفتند
ادامه ات می دهم
من رد پاهایت را از سر راه نیاورده ام
که با پاشنه هر سیندرلایی پایکوبی کنم
من تو را باتمام بی کسی ام کشف کرده ام
وقتی که چشمهایت
نگهبان رشوه نگیر و خواب آلوده ی شناخته هایت بود
تو را دزدیدم از تقدیر
و پیش خدا انکار کردم داشتنت را
تا به بهانه عدالت خنده هایت را به مساوات تقسیم نکند
