آدمش را مي خواهد
حوا كه بغض كند
اگر خدا هم سيب بياورد
جز آغوش آدم نمي خواهد

دلم ، جز هوايت هوايي ندارد...
حوا كه بغض كند
اگر خدا هم سيب بياورد
جز آغوش آدم نمي خواهد


بهاران خجسته باد
سالی مملو از شادی داشته باشید
مر = تلخ
یم = دریا
چه تفاهم زیبایی است
بین
اسمم و سرنوشتم
مریم
لیاقت می خواهد
بودن در شعر دختری که
با تمام عشقش نبودنت را اشک می ریزد
تعجب نکن!!
در بی لیاقتی تو شکی نیست
اینجا دلیل بودنت میان بغض هایم
خریت خودم است
نه لیاقت تو
بی خیال این همه قانون ... بی خیال این همه ترس
بی خیال دنیا با این همه قانونگذار بی قانون و
بیخیال این همه محتسب بی حساب
بی خیال این همه رسولان بی معجزه و معجزات بی رسول
من عاشق آزاد كردن نوازش و سیب از قفس بی تابی و ترسم ،
حتی اگر به جرم خوردن سیب به زندگی تبعید شوم
دستهایت را به من بده
به جهنم كه مرا به جهنم میبرند، به خاطر عشقبازی با خیال تو
تو ...
تو خود ، بهشتی
به بردگی گرفته ام
کلمات را
برای وصف فریباییِ چشمانت
مریم
این روزها عجیب شبیه مردابم
نمیدانم
چرا هیچ نیلوفر مشتاقی نیست!!!؟؟
مریم
دنبال گناهی هستم
که مجازاتش
تبعید به قلب
تو
باشد
دلگیر که می شوی دوست دارم تمام جاده ها چالوس من باشند
مسیرت را به گردنم بیندازند
تا بی آنکه از کوله ات،قدم به قدم برایم نشانی بیفتند
ادامه ات می دهم
من رد پاهایت را از سر راه نیاورده ام
که با پاشنه هر سیندرلایی پایکوبی کنم
من تو را باتمام بی کسی ام کشف کرده ام
وقتی که چشمهایت
نگهبان رشوه نگیر و خواب آلوده ی شناخته هایت بود
تو را دزدیدم از تقدیر
و پیش خدا انکار کردم داشتنت را
تا به بهانه عدالت خنده هایت را به مساوات تقسیم نکند
ساکت نیستم لبهایم هم نسوخته است
تنها
تمام من
تاول زده
از آشی که نخورده ام…