خالق
شک دارم خالق دانه های انار
زندگی مرا بی نظم چیده باشد

دلم ، جز هوايت هوايي ندارد...
شک دارم خالق دانه های انار
زندگی مرا بی نظم چیده باشد

زندگی شبیه شعریست
قافیه هایش با من
توفقط ردیف باش
من و خدا سوار یک دوچرخه شدیم.
من اشتباه کردم و جلو نشستم و خدا عقب…
فرمان در دستم بود و سر دو راهیها دلهره مرا میگرفت.
تا اینکه جایمان را عوض کردیم.
حالا آرام شدم.و هر وقت از او میپرسم
که کجا میرویم، بر میگردد و با لبخند میگوید : تو فقط رکاب بزن…
جایت را عوض کن همسفرم
چشمان قلبت را آویز عطر گیسوان او کن…
آرامتر..آرامتر…
تو تنها نیستی
آن زمان که برای او رکاب میزنی.
نگاه ماهــــــــت را به مــــــــــــــاه نگاهش گره بزن…
با لبخند میگوید : تو فقط رکاب بزن….
گاهی باید لبخند بزنی و رد شوی
بگذار فکر کنند نفهمیدی..........
بهشت
فاصله دو پلک بالا وپایین من است
وقتی به تو نگاه میکنم
دردلم کودکیست
که بی تو بودنش را نق میزند
من هیچ لااقل بهانه او باش
تلخ است همه فکرکنند سرت شلوغ است
وتنها خودت بدانی چقدر تنهایی
هرگز برای عاشق شدن
به دنبال باران وبابونه نباش
گاهی درانتهای خارهای یک کاکتوس
غنچه ای میبینی که
ماه رابرلبانت می نشاند