رفتم

 


 

رفتم که دراین شهر نبینی اثرم را


لب های ترک خورده و چشمان ترم را


حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست


ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را


تنها شدم آن قدر که انگار نه انگاربا آینه آراسته ام دور و برم را


فردا چه طلب می کند آن یار


که دیرگفتی: غزل بگو!


چه بگویم؟


مجال کو؟


شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟


پر می‌زند دلم به هوای غزل،


ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟


… گیرم به فال نیک بگیرم بهار را


چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟


تقویم چارفصل دلم را ورق زدم


آن برگ‌های سبزِ سرآغاز سال کو؟


رفتیم و پرسش دل ما بی‌جواب ماند


حال سؤال و حوصله‌‌ی قیل و قال کو؟



[ جمعه 04 بهمن 1392 ] [ 14:49 ] [ dokhtarepaezii ] [ ارسال نظر(0) ]