شیطان هم

ازخانه بدر،از کوچه برون،تنهایی ما سوی خدا می رفت.


درجاده،درختان سبز،گل ها وا، شیطان نگران:اندیشه رها می رفت.


خار آمد،وبیابان وسراب.


کوه آمد و،خواب.

آواز پری:مرغی به هوا می رفت؟


نی ،همزاد گیاهی بود،از پیش گیا می رفت.


شب می شد و روز


جایی،شیطان نگران:تنهایی ما می رفت.


[ چهارشنبه 16 بهمن 1392 ] [ 14:07 ] [ dokhtarepaezii ] [ ارسال نظر(0) ]